
نویسنده : ASGHAR تاریخ : جمعه شانزدهم دی 1390

یاد پوتینهایی بخیر که مشکی بودند
اما از پس خود ذرهای تیرگی و تاریکی به جای نگذاشتند
و جاهایی رفتند
که کفشهای دیگر جرأت قدم نهادن به آنها را پیدا نکردند
کوتاهتـرین داستان دنیــا :
روزی روزگاری خدا ما را آفرید، تا آدم باشیم . . .
قصه ما به سر رسید خـــــــدا به خواستش نرسید!
خدا در مکان های دو از انتظار
به دست افرادی دور از انتظار
و در مواقعی تصور ناپذیر
معجزات خود را به انجام می رساند.
برای آن مهربانِ توانا ،
غیرممکن وجود ندارد ...
همیشه ، همیشه و همیشه امیدی هست
نمی فهمم وقتی به نماز می ایستم
من ، تو را می خوانم… ؟!
یا تو ، مرا می خوانی …. ؟!
فقط کاش که عشقمان دو طرفه باشد . . .

قطاری سوی ""خــــــــــدا"" می رفت
و همه ی مردم سوار شدند،
اما وقتی به بهشت رسیدند،
همگی پیاده شدند
و فراموش کردند
که
مقصد ""خـــــــــــدا"" بود نه بهشت!!!
عيد واقعي
از آن كسي است كه
آخر سالش را جشن بگيرد
نه اول سال را...
عيد نوروز مبارك!!!
از تصادف
جان سالم به در برده بود و مي گفت
زندگي اش را
مديون ماشين مدل بالايش است
......
و خــــــــــــــــــــــــدا
همچنان لبخند ميزد ..


قطره دلش دريا ميخواست.
خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.
هر بار خدا مي گفت: از قطره تا دريا راهي ست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.
قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد.
قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت.
تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن.
خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما..
روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر هم هست؟
خدا گفت: هست.
قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بي نهايت را.
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اين جا بي نهايت است.
آدم عاشق بود (عاشق حقیقی نه عاشق امروزی). دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت.ادم همه ي عشقش را تو ي يك قطره ريخت.
قطره از قلب عاشق عبور كرد.
و وقتي قطره از چشم عاشق چكيد
خدا گفت:
حالا تو بي نهايتي
زيرا كه عكس من در اشك عاشق است.


با تمام وجود گناه کردیم!


از انجا که ما کسی رو نداریم بهش تبریک بگیم
در یک اقدام خدا پسندانه برای بالش خودم یک روکش خریدم
ولنتاین مبارک...

با عشق دُعا کن
عشق باید ماندگار باشَد
و شَرط پابرجایی اش این استـ که دایم به آن نیرو بَخشی.
یکـ چراغ نفتی تا آن زمان روشَن می ماند
که نفتـ ، قطره قطره به آن برسَد.
وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیستـ
و زمانی فرا می رسَد که معشوقتـ به تو می گوید :
" تو را نمی شِناسَم ".
قطره های نفتـ چراغ عشق ما چیست؟چیز هایی مانند لذتـ بُردن از زندگی ، صَبر،
ساکتـ بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و................
خُدا را در آن دور دستـ ها جستجو مکُن.
او در درون توستـ. مواظبـ چراغ دلتـ باش تا او را ببینی.
گویَند درمان سوز عشق، وصال معشوق استـ
اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق می ماند و بس...



که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی...
و نامش چه زیباست ...
خدا ...![]()




یا رسول اللّه! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم و
نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست / یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست / چشمی که گریان عزای مجتبی نیست






كه انگار همين يك بنده را دارم و تو چنان غافلي كه گويي صدها خدا داری


عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات
کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و
شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا
بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!
حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!
حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
.گوگل عددی است که تشکیل یافته از 1 و هزار صفر جلوی آن : ...........

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


کجایی کبری جان؟
هنوز زنده ای؟
ازدواج کرده ای؟
به بچه هایت یاد دادی کتاب را زیر درخت رها نکنند؟
...
بیا کبری جان! بیا و کتاب های دبستانی امروز را ببین
بیا و ببین خبری از تصمیم کبری نیست
بیا و ببین که بچه های امروز دیگر نیازی ندارند کتاب هایشان را سالم و تمیز نگاه دارند
تا سالهای بعد برادران و خواهران دیگر از آنها استفاده کنند
بیا و ببین خواهر برادری وجود ندارد که بعدا از کتاب ها استفاده کند
اینجا همه تک فرزند شده اند کبری جان
بیا
بیا و ببین که دیگر خانه ای نمانده که حیاط داشته باشد و باغچه و درختی
بیا کبری جان
بیا تا با هم به یاد تصمیم آن روزهایت گریه کنیم





امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف
بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی
ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که
می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر
می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی
مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری
نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می
خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن
کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً
وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می
کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد
از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا
نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می
گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می
بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،
شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب
به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب
به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود،
را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و
مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم،
بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با
دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر
تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت
است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق
منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می
فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خدا
